ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1287

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و عامهء اهالى بغداد نيز نوع خاصى از فنون شعر متداول كرده‌اند كه آن را مواليا [ 1 ] ناميده‌اند و زير عنوان مواليا انواع ديگرى است و بر حسب اختلاف موازينى كه دربارهء هر يك از آنها در نزد ايشان معتبر بوده است آنها را باسامى گوناگونى خوانده‌اند از قبيل قوما [ 2 ] و كان و كان [ 3 ] و دو بيتى [ 4 ] .

--> [ 1 - ) ] ( بفتح م ) اين نوع شعر را اهالى واسط از بحر بسيط اختراع كردند چنان كه دو بيت ميسرايند و شطر هر بيت بايد قافيه داشته باشد اين اشعار را بندگان و كودكان مىآموختند و آنها را بالاى درخت خرما و هنگام آبيارى ميخواندند و در آخر هر صوتى ميگفتند : يا مواليا . كه اشاره به خداوندانشان بوده است و از اين رو اين گونه شعر به مواليا ناميده شده است . سپس مردم بغداد مواليا را از اهالى واسط تقليد كردند و آنچنان در اين شيوه مهارت به كار بردند كه بجاى انتساب آن به مخترعان اصليش آن را به بغداديان نسبت دادند . ( از اقرب الموارد ) . و ابن بطوطه در ضمن شرح مراسم عيد در ميان تركان مينويسد : در اثناى اين مراسم مطربان آواز ( مواليه ) ميخوانند . ص 343 ترجمهء فارسى رحله . و آقاى مدرس رضوى مينويسند : اجزاى مواليا در هر مصرعى : مستفعلن فاعلن است . شاعرى گويد : عاشر ذوى الفضل و احذر عشرة السفل * و عن عيوب صديقك كف و تغفل و صن لسانك اذا ما كنت فى محفل * و لا تشارك و لا تضمن و لا تكفل . ( از يادداشتهاى آقاى مدرس رضوى استاد دانشگاه ) . [ 2 - ) ] حوفى در چاپ پاريس و نسخهء خطى « ينى - جامع » و ترجمهء دسلان غلط است . اجزاى قوما : مستفعلن فعلان - ( به سكون حرف ثانى و حرف آخر ركن دوم ) شاعر گويد : ما قام غصن البان * الا و سقمى بان مستفعلن فعلان من لحظك الفتان ( از يادداشتهاى آقاى مدرس رضوى استاد دانشگاه ) . [ 3 - ) ] اجزاى بحر كان و كان در شطر اول از هر بيت آن : مستفعلن فعلاتن است ( بتحريك حرف دوم رم كن ثانى ) و اجزاى شطر دوم از همان بيت مستفعلن مستفعلان است ( به سكون حرف آخر ) و از بيت دوم مستفعلن فعلان است ( به سكون حرف دوم و آخر ركن ثانى ) و بيت سوم مانند اول و بيت چهارم مانند بيت دوم است شاعر گويد : كن يا مليح حليما * ثلثت ميزان الصدور مستفعلن فعلان * يا بدر يا فتان ( از يادداشتهاى آقاى مدرس رضوى ) . [ 4 - ) ] اجزاى آن چنان است كه ابن غازى گفته است : دو بيتهم عروضه ترتجل - فعلن متفاعلن فعولن فعل . و استاد مرحوم اديب نيشابورى راست : يا من بلقاه كل يوم لى عيد * يا من بمحياه لى العيد سعيد لوجدت بقبلة على عبدك ذا * صيرت له العيش مدى الدهر رغيد ( از يادداشتهاى استاد مدرس رضوى ) . و اين همان وزن رباعى است كه برابر با ( لا حول و لا قوة الا باللّه ) است و در فارسى بهترين نمونه‌هاى آن رباعيات خيام است . مؤلف قوما و كان و كان و دو بيتى را تحت مواليا آورده است در صورتى كه عروضيان فن ، سلسله و دو بيتى و قوما و موشح و زجل و مواليا و كان كان را از فنون سبعه ميشمرده و آنها را اختراعات مولدان ميدانسته‌اند - در چاپ پاريس و نسخهء خطى « ينى جامع » بجاى : دو بيتى دو بيتين است ، ولى در چاپهاى مصر و بيروت « دو بيت » آمده است پيداست كه صورت نخستين درست نيست . زيرا كلمهء مزبور مركب از « دو » فارسى و بيت عربى است و خود تثنيه را مىرساند و الحاق علامت تثنيهء عربى زايد است مگر اينكه بگوييم نساخ كلمه را « ذو بيتين » خوانده‌اند كه مركب از « ذو » ى عربى و تثنيهء بيت است .